مادر

 

از شب ميلاد تا آخر نفس

مصطفی يک دست را بوسيدو بس

آن هم ای دست خدا دست تو بود

پس بر آن دست و بر آن لبها درود

 

فرخنده سالروز تولد ام ابيها مبارک باد

روز مادر رو اول به مادرم و بعد به همه مادرای مهربون ايران تبريک ميگم

  
نویسنده : ساقي عاشق ; ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ امرداد ،۱۳۸٢

سياه

سلام

متن زير توسط گره شعر و ادب در ياهو برای من ارسال شده

 

 
سياه

معلم گفت: بنويس سياه و پسرك ننوشت
معلم گفت: هر چه مي داني بنويس
و پسرك گچ را در دست فشرد
 
معلم گفت:(( املائ آن را نمي داني؟))و معلم عصباني بود
سياه آسان بود
و پسرك چشمانش را به سطل قرمز رنگ كلاس دوخته بود
معلم سر او داد كشيد
و پسرك نگاهش را به دهان قرمز رنگ معلم دوخت
و باز جوابي نداد.معلم به تخته كوبيد
و پسرك نگاه خود را به سمت انگشتان مشت شده معلم چرخاند
و سكوت كرد
 
معلم بار ديگر فرياد زد: بنويس
گفت هر چه مي داني بنويس

و پسرك شروع به نوشتن كرد

((كلاغها سياهند ، پيراهن مادرم هميشه سياه است، جلد دفترچه خاطراتم سياه رنگ است. كيف پدر سياه بود، قاب عكس پدر يك نوار سياه دارد. مادرم هميشه مي گويد :پدرت وقتي مرد موهايش هنوز سياه بود
چشمهاي من سياه است و شب سياهتر. يكي از ناخن هاي مادر بزرگ سياه شده است و قفل در خانمان سياه است.))
 
بعد اندكي ايستاد
رو به تخته سياه و پشت به كلاس

و سكوت آنقدر سياه بود كه پسرك
دوباره گچ را به دست گرفت و نوشت
 
((تخته مدرسه هم سياه است و خود نويس من با جوهر سياه مي نويسد.))
گچ را كنار تخته سياه گذاشت و بر گشت
معلم هنوز سرگرم خواندن كلمات بود
و پسرك نگاه خود را به بند كفشهاي سياه رنگ خود دوخته بود
معلم گفت
((بنشين.))
 
پسرك به سمت نيمكت خود رفت و آرام نشست

معلم كلمات درس جديد را روي تخته مي نوشت
و تمام شاگردان با مداد سياه
در دفتر چه مشقشان رو نويسي مي كردند

اما پسرك مداد قرمزي برداشت
و از آن روزمشقهايش را
با مداد قرمز نوشت
 
معلم ديگر هيچگاه او را به نوشتن كلمه سياه مجبور نكرد
و هرگز از مشق نوشتنش با مداد قرمز
ايراد نگرفت.و پسرك مي دانست
كه
قلب معلم هرگز سياه نيست
  
نویسنده : ساقي عاشق ; ساعت ۳:٢٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ امرداد ،۱۳۸٢

اشک شوق

 

خرم دلي كه منبع انهار كوثر است

كوثر كجا زديده پر اشك بهتر است

 

چشمام پر از اشك شد وقتي كه گنبد و بارگاهش رو ديدم .

اشك شوق ....

شوق وصال ...

وصال رويائي ...

روياي  شيرين ...

شيريني ديدار ...

ديداري پر شور...

شوري وصف ناشدني.

خيلي دلم مي خواست لحظه لحظه سفرم رو براتون بنويسم اما نشد ، هيچ واژه نمي تونه حال من رو براي شما توصيف كنه فقط مي تونم همين دو بيت رو بگم ...

دور حرم دويده ام

صفا ومروه ديده ام

هيچ كجا براي من

كرب و بلا نمي شود

 

پاورقي ................................................................

 

از همه دوستاني كه تو اين مدت لطف كردن و به وبلاگم سر زدن تشكر مي كنم انشاء الله به زودي جبران مي كنم  همتون رو دعا كردم ، دعاكردم كه قسمتتون بشه برين كربلا

در ضمن سرو وضع وبلاگم خيلي بهم ريخته كه به بزرگواري خودتون مي بخشيد . انشاء الله به زودي درستش مي كنم .

 

 

  
نویسنده : ساقي عاشق ; ساعت ۱:٢۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٠ امرداد ،۱۳۸٢