در ميکده هم خدای بينی ! با مرد خدا اگر نشينی

 

 

خرسند شديم از اينكه امروز ، رنگي دگر است نه رنگ ديروز
تا شب نشده رنگ دگر شد ، گفتنداز اين نكته هزار نكته بياموز

فرياد زديم كه چرخ گردون ليلا تو نداده اي به مجنون
فرياد بر آمد آنكه خاموش ، كم داد اگر نگيرد افزون

خاموش شديم و در خموشي ،رفتيم سراغ مي فروشي
فرياد زديم دواي ما كو؟ گويند دواست باده نوشي!!!

هشيار مشد مگر كه مدهوش!اين بار گران بگيرم از دوش
آرام كنار گوش ما گفت : اين بار گران تو مفت مفروش

از خود به كجا شويد پنهان ؟ از خود به كجا شوي گريزان؟
بيداري دل چونين مخوابان ، سخت آمده است مبخش آسان

هوشيار شديم از اينكه هستيم ، رفتيم و در ميكده بستيم
با خود به سخن چينين نشستيم! ما باده نخورده ايم و مستيم ؟

مسجد سر راه از آن گذشتيم ، بر روي درش چنين نوشتيم
در ميكده هم خداي بيني ! با مرد خدا اگر نشيني

  
نویسنده : ساقي عاشق ; ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳٠ شهریور ،۱۳۸٢

مولود کعبه

ميلاد حضرت امير المومنين مبارک باد

 

علي اي هماي رحمت تو چه آيتي خدا را

كه به ما سوا فكندي همه سايه هما را

شايد شعر هماي رحمت شهريار رو زياد شنيده باشيد .فكر مي كنم با من هم نظر باشيد كه واقعا شعر زيبا و

دلنشيني است و اين زيبايي و دلنشيني به دليل عنايتي است  كه از طرف خود حضرت به شاعر شده است .

يك روز صبح مرحوم آيت الله مرعشي نجفي از اطرافيان مي پرسند كه ما شاعري به نام شهريار داريم . وقتي كه با پاسخ مثبت روبرو مي شوند مي خواهند كه هرچه زودتر با شهريار صحبت كنند هنگاميكه  كه ارتباط تلفني برقرار مي شود  آيت الله مرعشي از شهريار مي پرسند كه آيا شما غزلي سروده ايد با اين مطلع كه علي اي هماي رحمت ..... مرحوم شهريار با تعجب مي گويند كه بله اما شما از كجا مي دانيد ، چون من اين غزل را ديشب سروده ام و هنوز براي هيچكس نخوانده ام .

آيت الله مرعشي مي فرمايند من ديشب در خواب ديدم كه در مجلسي حضرت علي عليه السلام حاضرند و شعراي معروف مي ايند  و به نوبت شعرشان را مي خوانند شعرايي مثل دعبل خزاعي ، كميت و... كه در وصف اهل بيت شعر سروده اند در پايان حضرت علي( ع ) فرمودند كه شهريار هم شعرش را بخواند و شما شعر هماي رحمت را خوانديد .

  
نویسنده : ساقي عاشق ; ساعت ٤:٢٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ شهریور ،۱۳۸٢

خدايا



خدايا به من توفيق :

تلاش در شکست ، صبر در نا اميدي

رفتن بی همراه ، جهاد بی سلاح

کار بی پاداش ، فداکاری در سکوت

دين بی دنيا ، مذهب بی عوام

عظمت بی نام ، خدمت بی نان

ايمان بی ريا ، خوبی بی نمود

گستاخی بی خامی ، مناعت بی غرور

عشق بی هوس ، تنهايی در انبوه جمعيت

و دوست داشتن بی آنکه دوست بداند

روزی کن

دکتر شریعتی   
نویسنده : ساقي عاشق ; ساعت ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٤ شهریور ،۱۳۸٢