حافظ و امام حسين



چند وقت پيش داشتم ديوان حافظ را مي خواندم كه به شعر جالبي بر خوردم .

شعري كه به نظرم آمد كه فقط مي تواند در وصف امام حسين (ع ) باشد . به اين دو بيت توجه كنيد :

رندان تشنه لب را آبي نمي دهد كس
گويي ولي شناسان رفتند از اين ولايت

و

در زلف چون كمندش اي دل مپيچ كانجا
سرها بريده بيني بي جرم و بي جنايت

به نظر شما منظور حافظ از رندان تشنه لب كيست ؟ و يا ولي شناساني كه گوي كه ديگر نيستند كيست ؟
منظور از سرها بريده بيني بي جرم و بي جنايت چيست ؟


آيا رندان تشنه لب امام حسين (ع) و يارانشان نيستند و يا ولي شناساني كه گويي نيستند مردم بي وفاي كوفه نيستند

آيا حافظ نظري غير از اين داشته ؟؟؟

زان يار دلنوازم شكريست با شكايت
گر نكته دان عشقي خوش بشنو اين حكايت

بي مزد بودو منت هر خدمتي كه كردم
يارب مباد كس را مخدوم بي عنايت

رندان تشنه لب را آبي نمي دهد كس
گويي ولي شناسان رفتند از اين ولايت

در زلف چون كمندش اي دل مپيچ كانجا
سرها بريده بيني بي جرم و بي جنايت

چشمت به غمزه مارا خون خوردو مي پسندي
جانا روا نباشد خون ريز را حمايت

در اين شب سياهم گم گشت راه مقصود
از گوشه اي برون آي اي كوكب هدايت

از هر طرف كه رفتم جز وحشتم نيفزود
زنهار از اين بيابان اين راه بي نهايت

اي آفتاب خوبان مي جوشد اندرونم
يك ساعتم بگنجان در سايه عنايت

اين راه را نهايت صورت كجا توان بست
كش صد هزار منزل پيش است در هدايت

هرچند بردي آبم روي از درت نتابم
جور از حبيب خوش تر كز مدعي رعايت

عشقت رسد به فرياد ور خود بسان حافظ
قران ز بر بخواني در چارده روايت


  

نویسنده : ساقي عاشق ; ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٤ اسفند ،۱۳۸۱