چه بسيارند آن مردان که ننگ زندگانی را به پاس نام بخشندند



سلام

می خواستم شعر زير رو به طور کامل در دهه مخرم بنويسم اما فرصت نشد . به قسمت آخرش اکتفا می کنم


کنون شام است
کنون شام غريبان است
نمی سوزد چراغی هيچ
نمی خواند سرودی کس
و در دروازه های شام
نمی گويد به مهمانها درودی کس

ولی فردا

چه فردايی !

به عرش آسمان رخشنده تر خورشيد می تابد
نگهبانان آزادی
رسالت های خود را يک به يک اغاز می کردند
و آن زن اولين کس بود
و آن زن با شرار و شور
پيام رادمردان را بدان نامردمان می گفت
و با هر جمله ای کو بر زبان می راند
گروهی را به سوی راه حق می خواند


پس از آنروز
چه بسيارند ان زنها
که طفلان آشنا کردند بر صبر و شکيبايی
و ما ديدم دنيا را به زيبايی
چه بسيارند آن مردان
که ننگ زندگانی را
بپای نام بخشيدند
و فرزندان آينده
ثمرها از درخت زندگی چيدند   
نویسنده : ساقي عاشق ; ساعت ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ اسفند ،۱۳۸۱