باز باران با ترانه

باز باران با ترانه

با گوهر هاي فراوان

مي چكد بر بام خانه

يادم آيد روز ديرين

گردش يك روز شيرين ....

شايد اين تنها شعري هستش كه وقتي دارم زير بارون قدم ميزنم زير لب زمزمه مي كنم
با اين شعر ميرم به دوران كودكي ....

اين روز ها اينقدر بارون اومده كه با تمام وجودم خيس شدم
و اينقدر خيس شدم كه احساس مي كنم تمام وجودم پاك شده
وقتي كه زير بارون قدم مي زنم احساس مي كنم كه فاصلم با خدا به اندازه يه قطره بارون شده ...

  
نویسنده : ساقي عاشق ; ساعت ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ اردیبهشت ،۱۳۸٢