انتظار تلخترين وازه

هر صبح طلوعي ديگر است بر انتظار فردا هاي من
قاصدك خوش خبرم روزهاست كه نامده
و من در پشت پنجره تنهايي تو را مي خوانم
خواهم ماند تنها در انتظار تو ....
چرا نوشتم در برگ تنهاييم برايت . نمي دانم
روزي خواهي آمد مي دانم
گريان نمي مانم
خندانم براي ورودت اي عشق   
نویسنده : ساقي عاشق ; ساعت ۸:۳٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ آذر ،۱۳۸۱