جشن بارون



بارون و دوست دارم هنوز چون تورو يادم مياره

حس مي كنم پيش مني وقتي كه بارون ميباره

بارون و دوست دارم هنوز بدون چتر و سرپناه

وقتي كه حرفاي دلم جا مي گيرن توي يه آه

شونه به شونه ميرفتيم من و تو توجشن بارون

حالا تو نيستي و خيسه چشماي من و خيابون

بارون و دوست داشتي يه روز تو خلوت پياده رو

پرسه پائيزيه ما مرداد داغ دست تو

بارون و دست داشتي يه روز عزيز هم پرسه من

بيا دوباره پا به پام تو كوچه ها قدم بزن


  
نویسنده : ساقي عاشق ; ساعت ٢:٢٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ دی ،۱۳۸٢